مرسی از همه ی دوستائی که بهم قوت قلب دادن.خصوصا توسن عزیزم که منو شرمنده ی مهربونیاش و قلم قشنگش می کنه همیشه.![]()
تفلد عید شما مبارک تفلد عید شما مبارک
می بینید دیگه قرمزی کلاه منو ارهههههههههه؟؟؟؟؟
متاسفانه مادر سمیه هم فوت شد واقعا تو این شرایط ادم نمی دونه چی بگه که ارامش بگیره طرف
مدام می خواستم بهش بگم این یه جور امتحان و ازمایشه اما نمی تونستم هر لحظه که خودمو می ذاشتم جای سمیه وقتی که دو تا عزیز جلوی چشات از بین می رن حکمت الهی و ازمایش و این حرفا رو در حد شعار می بینی فقط.
خدا رو شکر با گذشت ۱۱ روز یه خورده حالش بهتره شد حد اقل ظاهرش اینو می گه.اما هنوز نه می تونه درست راه بره پاهاشم کبوده.![]()
از خدا براش صبر می خوام![]()
یکشنبه نامزدی پسر عمم بود که خیلی خوش گذشت بهم.بد از اون چند روز غمگین که فقط بغض داشتم و ناباوری خیلی سعی کردم حداقل اونجا رو خوش بگذرونم و خدا رو شکر خیلی خوب بود.
تا حدی انرژی سوزوندم که شبش از درد پام از خواب بیدار شدم.
نمی ذاشتن دو دقیقه بشینم دیگه رقصم یادم رفته بود
اولش که گفتم ازم فیلم نگیرن اما نمی دونم این فیلمبرداره چقدر به من ارادت داشت که واقعا حرفمو گوش کرد.البته احتمال می دم دوربین خاموش بوده
و الکی دوربین رو بالا پائین می کرده ولی خدا خیرش بده که چقدر افکت دستی گذاشت رو این فیلم ما خیلی حرفه ها کلی زحمت کشید می رفت بالای صندلی،روی زانو می شست،گاهی چار زانو می شست حتی![]()
دیگه اخرش بی خیال شدم گفتم بگیر بابا بگیر
حالا کی جواب اقامون رو می ده![]()
خاک عالم ![]()
راستی من از همین جا به ---نژاد گلم تبریک می گم که با قدوم مبارکش ورزش و ورزشگاه و ورزشکار کشور رو مزین و مفتخر کردن.والله تو تاریخ همچین واقعه ای بی سابقه بوده و واسه اولین بار ایران عزیزمون از عربستان عزیزترمون شکست خورده تو فوتبال خوشا به سعادتشون.اصلا بذار من اون دستای خوشگلتو ببوسم بذار من روی ماهتو ببوسم که رسما گل کاشتی --نژاد عزیزم.![]()
ما خون خودمونو کثیف نمی کنیم اصلا ما رو چه به فوتبال![]()
گیلاسی برگشت بلاخره ![]()
من تصمیم گرفتم سمیه رو شوهر بدم
چیه؟؟؟؟؟نگااااااا داره
خودشم راضیه یعنی پیشنهاد خودش بوده اصلا
گفت من شوهر می خوام منم دیدم اینجوری صورت خوبی نداره گفتم بذار به همه بگم من می خوام شوهرش بدم حالا بین خودمون بمونه هااااااا![]()
اگه دیر اپ کردم بدونید سرم گرمه![]()
سال ۸۸ رو باز تبریک می گم.
مرسی از همه خصوصا توسن عزیزم![]()
![]()
اما ترجیح می دم جای همه ی اونا به سمیه ی عزیزم تسلیت بگم.
نیم ساعت پیش خبر داد بهم که صبح تصادف کردن تو جاده ی یزد.
خواهرش منیژه مرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خودش لگنش شکسته!!!
مادرش تو کماس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
غیر قابل باوره برام به خدا
وقتی داشتم باهاش حرف می زدم تمام بدنم می لرزید و بغض نمی ذاشت حرف بزنم.کاش پیشت بودم کاش می دونم اونجا تو بیمارستان تنهای تنهائی
ببخشید اگه ناراحتتون کردم قرار این وب رفیق غم و شادیم باشه.
سال نو مبارک!!
3.4سالی می شه که بهار برام یه رنگ دیگه داره.![]()
نه گرمای خسته کننده ی تابستون رو داره نه یخ بندونای زمستون
پائیزم یه جورائی شبیه بهاره.نه شوره شور نه بی نمک.
خصوصا اینکه تا بوی بهار رو احساس می کنم یه حس قدیمی می یاد سراغم.
یه حس قشنگ که کمی هم دلگیری برام به همراه داره.
به نظر من همه ی احساسات قشنگ نیست اما این دلتنگی دقیقا از همون دست احساسات خوبه.
تازه نوروزم که هست و ۴شنبه سوری و ۷ سین و ۱۳ به در
من کلا این رسمای قدیمی رو خیلی دوست دارم از همه بیشترم به هفت سین علاقه دارم.
هفته ی اخر اسفندم باید به جای عمه ام که معلمه اول دبستانه و می خواد بره مسافرت برم مدرسش.
پارسال که رفته بودم مدرسش دیدم مادر بچه ها یه سفره ی خیلی خیلی قشنگ گوشه ی کلاس چیدن که واقعا من تعجب کردم.راستش نهایت ابتکار و خلاقیتی که مادرم واسه فعالیتای خارج از کلاس و هنری ما می ذاشت ساختن یه ساعت مقوائی بود که چقدر ذوق مرگ می شدم من و بهش افتخار می کردم.
اما واقعا این مادرای دوره ی جدید واسه بچه هاشون دارن وقت می ذارن.نه اینکه مادر من واسمون وقت نمی ذاشته چون 3تا بچه بودیم خوب مسلما این وقت تقسیم می شده دیگه.خصوصا اگر یه داداش شیطونم داشته باشی که10تا چشمم واسه مراقبت ازش کم باشه.اما الان چون اکثرا هم تک بچه هستن کلی وقت دارن که واسه این کارا بذارن.
من دبستان که می رفتم دیکته رو هم خودم به خودم می گفتم.یه درس پرسیدن می موند که چون مامان جونم خیالش از بابت من و خواهرم(با نیکی هیلتون اشتباه نگیریدااااااا) راحت بود اون وقت رو واسه برادر محترمم می ذاشت.
معلم جدید کلاس زبانم خیلی خوبه.خیلی تو انگلیسی حرف زدن راحتم تو کلاس.اما ترمای پیش خیلی خجالت می کشیدم ترس داشتم از تلفظ غلط چون جو کلاس اصلا خوب نبود.اما این ترم بر عکسه خدا رو شکر.
امروز کارگر بابام اومد خونه رو تمیز کرد.6ماهه از شهرستان اومده.خیلی خیلی ساده و خجالتی بود.کلیم تو خونه تکونی وارد بود اخه مامانش دختر نداره این کمکش می کرده(خودم از زیر زبونش کشیدم بیرون).
بنده خدا خیلی انرژی صرف کرد اخه همه کار می کرد هم از روستاشون تعریف می کرد.![]()
یه چیزه باحال گفت که من خیالی خندیدم.می گفت اونجا همه کار می کنن حتی کسی که خیلی وضعش خوبه وقتیم که بهش می گن شما دیگه چرا کار می کنی؟می گه اگر کار نکنم از گشنگی می میرم![]()
![]()
می گم این خانما نمی خوان چکمه هاشون رو دربیارن هوا خیلی گرمه به خدااااااااا:))))))))))
پ.ن.1:ببخشید اگه این پست شبیه گزارش بود این سبک نوشتن رو دوست دارم.
پ.ن.2:سعید نرییییییییی....بذار اون بچه به وبلاگ نویسی ادامه بده![]()
پ.ن.۳:خاتمی رئیس جمهور کشورمان در یک اقدام اخلاقی بر عهد خود باقی ماند و از صحنه رقابتهای ریاست جمهوری کنار کشید.
سید محمد خاتمی رئیس دولت اصلاحات از حضور در رقابت های انتخاباتی انصراف داد. وی قرار است به زودی این تصمیم را در بیانیه ای رسمی اعلام کند.
رئیس جمهور پیشین ایران ، امروز در حاشیه مراسمی بمناسبت میلاد پیامبر اعظم (ص) در جماران در جمع عده ای از هواداران خود که برای تبریک عید به وی به دیدارش رفته بودند، گفت که به خاطر حفظ شئونات اخلاقی و ایجاد وحدت در جبهه اصلاح طلبان از رقابت های انتخاباتی کنار خواهد رفت.
خاتمی با بیان این که اگر من در رقابت ها نباشم میتوانم تكثر را تبدیل به وحدت كنم و بین میرحسین موسوی و مهدی كروبی موضوع را جمع كرده و یك نفر را به عنوان گزینه نهایی معرفی كنیم، گفت: «من قول میدهم كه بتوانم این كار را انجام دهم تا اصلاحطلبان به وحدت برسند. اگر من بمانم چنین كاری امكانپذیر نیست. اگر كنار بروم میتوانم بین اصلاحطلبان وحدت ایجاد كنم.».....![]()
![]()
![]()
حالا مثلا کروبی یا میر حسینی چرا کنار نکشن خودشونو؟؟؟چرا این اقای میر حسینی وقتی دید کروبی و خاتمی نامزد شدن زود خودشو انداخت وسط؟؟؟یعنی چی اصلا؟؟؟![]()
گرچه قرار نیست نه خاتمی کاری بکنه نه کروبی نه میر حسینی!!!
من هی به مامانم بگم یه سری جاها مناسب من و شما نیست ![]()
بگه نه حالا یه بار بریم ببینیم چطوریه مگه ما دل نداریم و از این حرفا.![]()
دوباره من می گم مادر من از ما گذشته دیگه ما با این سن و سال درست نیست مثل جوونای این دوره رفتار کنیم.![]()
می گه نه جوونی به سن نیست که.دلت باید جوون باشه.![]()
امروز با هزارتا اصرار مادر جانم رفتیم تو یه مغازه ی ایس پک فروشی(؟؟)![]()
(نمی دونم اسم مغازه اش چیه).یه کافی شاپ(؟؟؟)دو طبقه بود که روم به دیوار تمام میزاش فقط دختر و پسر بودن(البته رو صندلیاش) غیر از یه میز که دو تا دختر خانم گللللل نشسته بودن و داشتن ایس پک میل می کردن ما هم به هوای اونا اعتماد به نفسمون زیاد شد و سه تائی رفتیم تو مغازه![]()
اهنگ محسن چاووشی هم با ولوم بالا در حال پخش بود و ما تو حالتای دید زدن و خندیدن و غیبت کردن بسته ی یخی رو خوردیم.![]()
ایس پک فروشیهای کرج اول پول ایس پک رو می گیرن بعد برات می یارن(خیلی اعتماد دارن بهمون).
بعدش بلند شدیم که بریم بیرون چشمتون روز بد نبینه من دیدم دو تا از پسرای اشنا(فرید و وحید)(همبازیای بچگیم که برادرن چند سالیم می شه که دیگه از این محل رفتن.اما هر از گاهی می یان اینجا)با دو تا دختر همزمان با ما بلند شدن و چشم تو چشم ما شدن.![]()
من تا اینارو دیدم زود رومو برگردوندم که یه وقت طفل معصوما خجالت نکشن.اما نمی دونم مامان جانم چطوری نگاهشون کرده (واقعا نمی دونم چی شد خود مامان جانم نمی گه)![]()
که چهارتائی وایسادن به سلام و احوالپرسی ما.![]()
البته من چون بوی ذرت بهم خورده بود به بهونه ی خرید ذرت خودمو از شر اون احوالپرسیای الکی و مجبوری راحت کردم.![]()
اما از دور می دیدم که چهارتائی نوبتی دارن دست بوسی مادر و خواهر گرامی بنده رو می کنن بلکه اجازه ی مرخصی بدن.![]()
نمی دونید وقتی مامان جانم گفت خوب فرید جان مزاحم نمی شم سلام برسون به خانواده این بچه چه ذوقی کرد همچین دست دوست دخترش رو محکم گرفت و کشید که نزدیک بود دوتائی برن تو شیشه.![]()
بعدشم که من و خواهر عزیزتر از جانم کلی با مامان جانم صحبت کردیم که مادر من اینجا جای ما نیست.بیا بریم همون پارک محلی خودمون با خانم جنیدی و عروسش کلی خوش بگذرونیم.![]()
اما زهی خیال باطل که تازه داشت از مزه ی این ایس پکای وامونده تعریف می کرد.....![]()
پ.ن۱:عروس خانم جنیدی چون یه خورده کسالت داره فعلا نمی تونه مارو تو پیاده روی تو پارک محلی همراهی کنه.![]()
پ.ن.۲:به امید بهبودی همه ی مریضا.![]()
جوایزم اهدا شد
![]()
نقد و بررسی کارشناسانه ی پاریس شروع شد![]()
اسکار جدا از ارزش و اعتبار هنری که داره یه فشن شو خیلی مجللیه ![]()
اقایون که کت و شلوار و کفش و کراوات یا پاپیون و ساعت و یه لیموزین سر یه ربع خودشونو می رسونن.
که البته اگر جانی دپ یا جورج کلونی باشه ما بدون لباسم قبولش داریم![]()
امااین خانمان که باید مدل لباس و مو و ارایش و کفش و جواهرات و کیف
رو انتخاب کنن.
تازه بعدش باید مدل لبخند زدن
چشمک زدن
و بوس فرستادن
رو هم کلی تمرین کنن که شاید به جذابی جوونیای سوفیا لورن بشن![]()
مراسم اسکار مهمترین رویداد فیلم هالیووده.به خاطر یه سری مسائل نگاه جهانی روش متمرکز شده.
به نظر من یکی از اون دلایل ارزش و احترامیه که برای هنرمنداشون قائل می شن.و
امکاناتی که براشون فراهم می کنن.![]()
برنده ی اسکار بهترین فیلم امسال "میلیونر زاغه نشین"بود که کاگردانش دنی بویل هست.
بازیگراشم هندین و به صور خلاصه در مورد زندگی یه پسری به اسم جمال ملک که فقیره و زندگی سختی رو می گذرونه.اما فوقالعاده باهوش و پرتلاشه.![]()
که تصمیم می گیره تو یه برنامه ی تلویزیونی به اسم چه کسی می خواهد میلیونر شود شرکت کنه و از قضا به همه ی سوالا درست جواب می ده اما نوبت که به سوال اخر می رسه مجری برنامه شک می کنه بهش که طور ممکنه یه پسره بی سواد اینقدر اطلاع عمومی خوبی داشته باشه.![]()
به خاطر همین دستگیرش می کنن ولی پسر تحت بازجوئیهایی که قرار می گیره زندگیش رو برای مجری برنامه تعریف می کنه و مشخص می شه که هیچ تقلبی وسط نبوده و همه ی جوابها حاصل هوش پسر بود.چاشنی ای فیلم عشقیه که بین جمال کلک و دختری که از بچگی می شناختتش هست.
در اخرم یه رقص هندی هست که یه فیلم تمام عیار هندی از اب در می یاد فیلم بالیوودی که هالیوو رو تو مشت گرفت.![]()
این فیلم چون بیانگر روشنی از وضع فعلی هنده و خیلی از حقایق هند رو برملا می کنه شانس زیادی داشت واسه برنده شدن.![]()
چیزی که خیلی مهمه رخنه کردن بالیوود به هالیوود موفقیت از این بزرگتر.![]()
اما حالا در نظر بگیرید یه بازیگر ایرانی تو یه فیلم هالیوودی با یه ستاره همبازی شده عوض ساپورت کردنش براش نامه های مادرانه می نویسیم که اونا می خوان نجابت تورو ازت بگیرن برگرد زن ایرانی رو چه به این حرفا.![]()
سینمای قبل از انقلاب ما از نظر صحنه های ۳.ک۳۰ چیزی از هالیوود امروز یا دیروز نداشت.حالا این پرده ای که روش کشیدن رو شما قبول دارین؟؟؟؟؟مرزی که بین همون بازیگرا کشیدن ایا ارزش داره؟؟![]()
حسودی نیست که اگرم باشه حق داریم.کشورائی که حتی همتراز ایران نبودن حالا با سرعت سبقت می گیرن.اون وقت از ایران چی مونده یه کشوره تحریم و طرد شده ی عقب مونده.
پ.ن.۱:من می گم زاغه نشینای هندی خیلی خوشبخترن از زاغه نشینای ایرانی چون اول اینکه از زندگیشون یه امریکائی فیلم ساخته که اسکار گرفته بعدش اینکه یه برنامه ی تلویزیونی هست که دلشون خوش باشه اگر شانس یار باشه از این وضع نجات پیدا کنن.اما زاغه نشینای ایرانی که به لطف حکومت مردم سالاری اسلامی جمعیتشون از هفت میلیونم گذشته باید رویاهای شیرینشون رو تا اخر عمر کنار نوه و نتیجه تو همین حلبی ابادا ببینن.چون ما برنامه ای به اسم "چه کسی می خواهد میلیونر شود؟" نداریم![]()

زاغه نشینای هندی تونستن این مراسم رو مستقیم به همین صورتی که تو عکس می بینید نگاه کنن.
پ.ن.۲:فیلم مورد عجیب بنجامین باتن رو از دست ندید.رقیب اصلی میلیونر زاغه نشینم بود که دو ساعت و چهل دقیقه پر از صحنه های عالی و تاثیر گذاره.
کیت بلانشت محشر بازی کرده تو این فیلم.
پ.ن.۳:بلاخره کیت وینسلت بعد از پنج بار نامزدی اسکار گرفتش ![]()

![]()

هالی بری، شرلی مک لین، سوفیا لرن ونیکول کیدمن و ماریون کوتیار
پ.ن.۴:به خاطر اینکه یه سری از دوستام نتونستن مراسم رو ببینن عکسای کاملتری رو تو ادامه مطلب می ذارم.
حدود دو ماه می شه که در روز حدود 7ساعت تو نت هستم.![]()
تو این ساعتهایی که بین وبلاگا و فیس بوک و 360 می گردم دو تا مسئله هست که خیلی اعصابم رو خورد می کنه.![]()
یکی مشکل فیلترینگ ![]()
اون یکیم سرعت خیلی پائینه نت![]()
دو تا مشکل اساسی که اگر کنار همدیگه قرار بگیره رسما تکنولوژی نت به درد جوب ابم نمی خوره.![]()
مسئله ی فیلترینگ اینقدر بغرنج شده که دیگه به سایتهای س.ک30 محدود نیست![]()
خیلی از سایتا یا وبلاگائی که حتی ربطی به سیاستم نداره دچار این سیستم غلط شدند.![]()
الان حدود یکساعته دارم دنبال یه ادرس فیلتر شکن می گردم اما خود اون ادرسا هم فیلتر شدن.![]()
رفتم تو یه سایت که بزرگ و بولد نوشته شده بود می دونم چی می خوای دوات پیش منه![]()
منم که انگار چشمم به مواد خورده چشمام برق زد و درد خماری رو یادم رفت.![]()
زهی خیال باطل که باز با رفیق گرمابه و گلستانم همون عبارت "این سایت مسدود می باشد"برخوردم.![]()
چشمتون روز بد نبینه چه لینکائیم بود تو وبش .![]()
![]()
یه لحظه الیاس تو گوشم گفت بیا برو یه عشق و حالی بکن دست خالی نرفته باشی.![]()
حالا که دنبال فیلتر شکن رفتی و گناهم پات نوشته شده برو لذت زندگیو ببر.![]()
اما من چشم پاکتر از این حرفام.![]()
بی خیال فیلتر شکن و بی بی سی فارسیو نیک اهنگ کوثر که داشتن کار دستم می دادن.![]()
سرعت نتم که اصلا حرفی دربارش نزنم سنگین ترم همین قدر بگم که واسه لود یه صفحه یه تار موم سفید می شه.![]()
تازگیا علاقه ی عجیبی به این سایت جینگولیا پیدا کردم.![]()
همین سایتای dress up که یه عروسک هست که شما هر لباس و مدل مو ارایشی بخواید براش می ذارید.![]()
اولین بار اینقدر ذوق کردم وقتی اونهمه لباس دیدم.![]()
اصلا یه لحظه گفتم کاش جای این دختر خانمه بودم مننننننن![]()
یه بار امتحان کنید وقتی سایت داره لود می شه سرگرمیه خوبیه که حوصلتون سر نره.![]()
سه شنبه بعد از ظهر من با شلوارک و یه لباس راحتی و کلاهم(یه کلاهی دارم که همیشه تو خونه سرمه و مایه ی خنده ی دوست و اشنا شده اما عجیب بهش علاقه دارم و عادت دارم بهش)
پاهامو گذاشته بودم روی میز کامپیوتر
و داشتم غیره من
تظره رو که تازه سیدیشو خریدم نگاه می کردم.![]()
خونه ی ما دو طبقه اس که من همیشه طبقه ی بالامو مامانم اینا پائین.
طبقه ی پائین بابام خواب بود و مامانم داشت فیلمای قدیمی رو از ماهواره نگاه می کرد.![]()
چند ماهه پیش که کامی تو اتاقم بود صبحا برادرم می اومد تو اتاق و سروصدا می کرد و منو از خواب بیدار می کرد
اجبارا کامی رو گذاشتم تو هال یعنی روبروی در ورودی.![]()
همینطور که مشغول تماشای فیلم بودم دیدم مامانم داره به یکی تعارف می زنه که بفرما بالا![]()
منم اصولا دیر پیغام به مغزم می رسه تا به خودم اومدم دیدم یکی از دوستای قدیمیه مامانم که به خاله پیش ما معروفه با دخترش که سه سال ازم بزرگتره
جلو روم وایسادن دارن هرهر بهم می خندن.![]()
منم ناخوداگاه از جام بلند شدم و داشتم بلوزم رو با دستام می کشیدم پائین اخه شلوارکم خیلی کوتاه بود.
سلام کردمو و باهاشون شروع کردم به خندیدن واقعا نمی دونستم چی کار کنم![]()
تا اینکه رفتن و روی مبل نشستن.منم دوئیدم رفتم پائین دنبال لباس مناسب.اما تمام لباسای من بالا بود.خلاصه به هر بد بختی بود اومدم بالا و دوباره با همون وضع رفتم جلوشون و یه لباس برداشتم و پوشیدم.البته این دوست مامانم خیلی بهمون نزدیکه و رابطمون اینقدر قویه که این حرفا رو نداریم اما من یه خورده برام سخته اونطوری جلوی کسی بیام.![]()
بعد از اینکه دو ساعتی اونجا بودن رفتن و ما هم قرار شد بریم خونه ی مادربزرگم.
خیابونا خیلی شلوغ بود چون فرداشم تعطیل بود.اون شب اتفاق خاصی نیافتاد.فرداشم که قرار بود از اونجا بریم خونه ی عموم.داشتیم اماده می شدیم که من چشمم خورد به عکس پدر بزرگم که وقتی بابام 18 سالش بوده فوت کرده بود.![]()
از مادر بزرگم پرسیدم:مامانی چطوری با ----نمی دونستم چی خطابش بکنم
.اصلا زبونم نمی چرخید بگم بابا جون.به خاطر همین فقط به عکسش اشاره کردم.من جمله ام تموم نشده بود که دیدم همه دارن می خندن.
فری خواهرم گفت اخه دیوونه چطوری اشنا شدی یعنی چی؟!!!اون زمان تا سر سفره ی عقد همدیگه رو نمی دیدن.![]()
مامان بزرگم برگشت بهم گفت من 13سالم بود ازدواج کردم.مامانش منو دید اومد خواستگاری...![]()
بعد گفت من همیشه می ترسم تو توی کوچه با یکی حرف بزنی گولت بزنه.مادر این ازدواجا به طلاق می کشه اخرش!!!![]()
راستش اولش خیلی بهم برخورد و ازش ناراحت شدم.
اما بعد به حساب قدیمی بودن فکرش گذاشتم.اصلا معنی غروری که موقع گفتن سن ازدواجش تو چشماش بود رو نفهمیدم.نمی دونم چرا باید تو سن پائین ازدواج کردن اینقدر باعث افتخار باشه.شاید از این خوشحال بود که از این ازدواجای خیابونی(من اصلا این اصطلاح رو قبول ندارم)نداشته.و مادر شوهرش اول دیدتش.
اما همیشه باید مقتضای زمان و دوره رو هم سنجید.اون زمان غیر از این مدل ازدواج چیزه دیگه ای نبوده یا اگر بوده متداول نبوده.اصلا نمی خوام به فرهنگ کسی یا مدل ازدواج کسی توهین یا حتی اعتراضی بکنم.ممکنه 50 ساله دیگه منم نگران نوه ام باشم که به هر دلیلی روح و جسمش درگیره این جور مسائل باشه اما می خوام به خودم قول بدم هرگز خودمو باهاش مقایسه نکنم.![]()
سوالی که خیلی ذهنمو درگیر کرده اینه که اگر مادر بزرگ من یا هر خانمی که به دخترای جوون این دوره ایراد می گیره(صرفنظر از درستی و به جا بودن ایرادش)اگر تو شرایط مشابه بود عکس العملش چی بود.![]()
خیلی زیاد شنیدم که فلانی برای اینکه دخترش خراب نشه شوهرش داد.می خوام بدونم این بچه هائی که به دنیا می یارن و بزرگ می کنن مگه حاصل تربیت خودشون نیست یعنی حتی به حاصل کار خودشونم اعتماد ندارن.یه دختر یا پسر از کی قرار بفهمه که روابطش رو با جنس مخالفش طوری مدیریت کنه که لطمه های روحی و جسمش رو به حداقل برسونه یا اصلا تا یه سن خاصی سراغ این روابط نره.خوب از پدر و مادرش.وقتی این اموزشا رو از بچه ها دریغ می کنن چه توقعی دارن.از مادر بزرگم انتظار ندارم که مثل من فکر کنه.چون محیطی که توش شکل گرفته اغشته با همین اعتقادات بوده.دوست دارم اینا واسه خودم تجربه بشه تا من انجام ندم.
اوکی به قول یکی از دوستای وبلاگی دستمو نکشید الان خودم از منبر می یام پائین.![]()
![]()
فیلم "درباره ی الی" به کارگردانی اصغر فرهادی و بازی گلشیفته فراهانی ،مریلا زارعی،ترانه علیدوستی،شهاب حسینی،رعنا ازادی ور... تو برلین اکران شده و به گزارش خبرگذاریها استقبال خوبی داشته.![]()
چیزی که نظر منو خیلی جلب کرد لباس قشنگیه که گلی جونم پوشیده.
راستش برای من یه خورده عجیب بود اولش اما بعدش به خودم گفتم اگر گلی غیر از این می پوشید خیلی بد می شد.البته باید بگم که من تو این وب دارم نظر خودم رو می گم کاریم با هیچ کسی ندارم.
من لباسی که گلی پوشیده رو خیلی دوست دارم گرچه خیلیا عکس من فکر می کنن و گلی رو به بد سلیقگی محکوم می کنن.
تو رد کارپت مجموعه ی دروغها گلی یه لباس کلاسیک و مجلسی پوشیده بود![]()
اما این بار با یه لباس که تقریبا سنتیه ظاهر شده.که به نظر من جواب خیلی خوبی بود واسه کسائی که فکر می کردن گلی داره اعتقادات کشورش رو فراموش می کنه یا به هر دلیلی از فرهنگ کشورش گریزون شده.![]()
زمانی که گلی با اون لباس مشکی وارد رد کارپت مجموعه ی دروغها شد خیلیا شخصیت گلی رو زیر سوال بردن.اینبارم که گلی یه لباس متفاوت از دفعه ی پیش پوشیده باز یه عده ای شروع کردن به یاوه گوئی.این بی اساسی حرفاشون رو نشون می ده.![]()
سلیقه ی گلی قابل تحسینه از نظر من و نکته سنجیش رو اینجا خوب داره نشون می ده.![]()
چرا که تو رد کارپت مجموعه ی دروغها همه منتظر بودن ببینن که گلی چه لباسی می پوشه و خیلیا به خاطر انتخاب خوبش بهش تحسین گفتن.
همونطور که دفعه ی پیش همرنگ بقیه شده بود و به نظر من بهترین تصمیم رو گرفته بود.این بارم هماهنگیش رو با مریلا زارعی و رعنا ازادی ور از نظر نوع لباس حفظ کرد.خیلی کار قشنگیه هاااااا![]()
![]()
گلی به گفته ی خودش هیچ مشکلی واسه برگشت به ایران نداشته و نداره.این قابل توجه مطبوعاتی که این مسئله رو اونطور که خودشون می خواستن مطرح کرده بودن.![]()
براش ارزوی موفقیت دارم.![]()
پ.ن۱.اینم عکسای گلی خانمی با کارگردان فیلم و سایر بازیگرا به قول بچه های دیلی فا جای ترانه علیدوستی و شهاب حسینی هم خالی بود.
برای دیدن عکسها و خبرهای کاملتر به این سایت برید.![]()



بعضی وقتا تو زندگی یه اتفاقائی می افته که ادم به قول سمیر دلش می خواد بزنه تو فازه تنهائی.![]()
نه اینکه یه نوع ژست باشه نه موضوع اینکه ممکنه حوصله ی کسیو نداشته باشی در حدی که خودتم به زور تحمل می کنی.حالا خیلی ستمه اگر واسه این بخوای از کسی اجازه بگیری!!!!جالبترش اینکه طرفم بهت اجازه نده.
والله نمی دونم در اون صورت تکلیف ادم چیه.خوب مسلما که اون ادم عزیزه اگر نبود که می گفتی لقش و به همین سادگی نیاز به تنهائیتو پاسخ می دادی.به قول سعید بگذریم.![]()
از انتخاب کردن خیلی خوشم نمی یاد.مخصوصا جاهائی که خیلی تصمیم گیری حساسه.راه برگشتیم نباشه و هیچ کسم نتونه بهت کمک کنه تو انتخابت.خیلی بد می شه اینطوری نه؟![]()
امروز واسه انجام یه کاری مجبور بودم برم بیرون.خوب تو این روز سرد و بارونی و پرترافیک من که اصلا حال نمی کنم تو خیابونا باشم.![]()
کلا از هوای سرد و بارونی خوشم می یاد اما از ترافیکش و گلی که به پروپاچه ی ادم می پاشه اصلا.![]()
بعضی راننده ها که یه ذره شعور ندارن بفهمن نباید تو این روزا مثل ----- پاشونو بذارن رو گاز و به لباس و اعصاب مردم گند بزنن.![]()
اماااااا مشکل اساسی طراحی این کوچه و بازاره که تا یه خورده بارندگی می شه دریاچه درست می شه.![]()
گفتم از روزای سرد خوشم می یاد.وقتی دستام یخ می زنه و صورتم قرمز می شه وقتی نفسم رو که بخار شده می تونم ببینم وقتی هوای سردو می کشم تو ریه هام احساس ارامش و لذت می کنم.اگر هوا بارونیو مرطوبم باشه که واقعا عالی می شه.![]()
اصن اونروزا بیشتر دلم می خواد که ماشین داشته باشم.
همون کادیلاک قدیمی که به کشتیم معروفه.بلاخره می خرمش.
اگر داشته باشمش دو تائی با هم می ریم کل شهرو می گردیم.یه بوق خوشگلم روش می بندم(خودم که نه بابام)هر کی پیچید جلوم حالشو می گیرم.![]()
تو بیا مال من بشو قول می دم دلم نه 206 بخواد نه زانتیا نه پاترول
.وقتی صبح و شب از جلوت رد می شم دلم می شکنه.
اخه تنها تو اون شبای سرد زیر برف و بارون صاحب تو چقدر دل سنگه.تازگیا هم که شیشه هاتو شکوندن. جات گوشه ی خیابون نیست.نگرانتم...

به همین قشنگی فقط رنگش قهوه ایه
همه می گن ماشین خوبی نیست مصرف بنزینش بالائه.
اما من که گوش نمی دم می گیرمتتتتت بلاخره![]()